July 2008


( اين نوشته از من نيست ،‌ از ايميل دريافت كردم و متاسفانه نام نويسنده را به همراه نداشت )
پيرمرد صبح زود از خانه خارج شد . تو راه با ماشيني تصادف كرد و آسيب ديد . عابران او را به درمانگاه رساندند . پرستاران ابتدا زخمهاي او را پانسمان كردند و بعد به او گفتند : بايد از بدنت عكسبرداري بشه تا مطمئن بشيم جائي از بدنت نشكسته باشه . پيرمرد غمگين شد و گفت عجله داره و نيازي به عكسبرداري نيست . پرستاران از او دليل عجله اش را پرسيدند . گفت : همسرم در خانه سالمندان است . هر روز صبح به آنجا مي روم و با هم صبحانه مي خوريم . نمي خواهم دير شود . پرستاري به او گفت : خودم به او خبر مي دهم . پيرمرد با اندوه گفت او آلزايمر دارد . چيزي متوجه نمي شود . حتي من را هم نمي شناسد . پرستار با حيرت گفت وقتي حتي نمي داند شما كي هستيد چرا هر روز پيش او مي رويد ؟ پيرمرد با صدائي گرفته به آرامي گفت :‌ اما من كه مي دانم او كيست …

18 تير امسال علاوه بر يادآوري خاطرات تلخ كوي دانشگاه ، سالگرد يك اتفاق مهم ديگر هم هست : انحلال سازمان مديريت ( نهادی که روزگاری مستقل و ناظر بر اجرای بودجه و قراردادهای پیمانکاری بود ) و پايان برنامه ريزي سيستماتيك در اقتصاد ايران .
هر چند كه به طور رسمي یک سال از انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی گذشته ، اما در واقع سه سال است ( از ابتداي روي كار آمدن دولت نهم ) که اين سازمان منحل شده و توجه نكردن به نظرات کارشناسی اين سازمان را شاهد بوده ایم. در واقع شخص رئيس جمهور به جاي بدنه كارشناسي سازمان مديريت در مركز و استانها به سفرهاي استاني رفته ، بودجه هاي ساليانه را تنظيم كرده ( وي در هنگام ارائه بودجه امسال به مجلس گفت شخصا 100 ساعت براي تنظيم اين بودجه وقت گذاشته است ) ، بر پيشرفت پروژه هاي عمراني نظارت كرده ، طرح تحول اقتصادي ارائه كرده ، شوراي تدوين برنامه پنجم اسلامي تشكيل داده و …طي اين مدت نظارت بر نحوه مخارج جاری و عمرانی دولت و اجرای برنامه چهارم با کمترین مشارکت کارشناسی سازمان مديريت همراه بوده است. سازمان مديريت استانها هم از حالت مغز متفكر دولت براي تنظیم مخارج دولت و بودجه و از یک دستگاه ناظر کارشناسی، به یک نهاد سیاسی و کارگزار تصمیم گیری های سیاسی استاندارها تبديل شده و به جای آنکه کنترل کننده مخارج ابزارهای پولی و مالی و عملکرد مدیران سیاسی باشد زیر نظر استانداری ها اداره می شود.
روزي آقاي خاتمي در ديدار با كارشناسان سازمان مديريت ، اين سازمان را به مغز ( نهاد تصميم ساز ) و قلب ( نهاد تزريق كننده پول و اعتبار به ساير دستگاهها ) بدنه دولت تشبيه كرده بود ، اما اكنون دولت نهم با دست خود ، خود را دچار مرگ مغزي و سكته قلبي كرده است ، نتيجه آن هم كه واضح است ، وضعيتي آشفته تر از اين در اقتصاد ايران با اين حجم از درآمدهاي نفتي سراغ داريد .

گويند كوروش كبير عصباني از فيلم 300 ، داريوش را فرمان همي داد تا زنده شود و با لشكرش به هاليود بتازد . در راه ، داريوش محمود نامي ديد زشت روي ، سبك رفتار و درشت گفتار . بپرسيد : اين احمق كيست ؟ گفتند : حاكم امروز پارس ! فريادي زد و از هوش برفت . چون به هوش باز آمد ، همي نيك بفرمود : پارسيان ! آبروي گذشته پيشكشتان ! آبروي امروزتان را نجات دهيد .